پادشاهی یزگرد سوم

چو بگذشت زو شاه شد یزدگرد

به ماه سفندار مذ روز ارد

چه گفت آن سخنگوی مرد دلیر

چو از گردش روز برگشت سیر

که باری نزادی مرا مادرم

نگشتی سپهر بلند از برم

به پرگار تنگ و میان دو گوی

چه گویم جز از خامشی نیست روی

نه روز بزرگی نه روز نیاز

نماند همی برکسی بر دراز

زمانه زمانیست چون بنگری

ندارد کسی آلت داوری

به یارای خوان و به پیمای جام

ز تیمار گیتی مبر هیچ نام

اگر چرخ گردان کشد زین تو

سرانجام خاکست بالین تو

دلت را به تیمار چندین مبند

بس ایمن مشو بر سپهر بلند

که با پیل و با شیربازی کند

چنان دان که از بی‌نیازی کند

تو بیجان شوی او بماند دراز

درازست گفتار چندین مناز

تو از آفریدون فزونتر نه ای

چو پرویز باتخت و افسر نه ای

به ژرفی نگه کن که با یزدگرد

چه کرد این برافراخته هفت گرد

چو بر خسروی گاه بنشست شاد

کلاه بزرگی به سر برنهاد

چنین گفت کز دور چرخ روان

منم پاک فرزند نوشین روان

پدر بر پدر پادشاهی مراست

خور و خوشه و برج ماهی مراست

بزرگی دهم هر که کهتر بود

نیازارم آن راکه مهتر بود

نجویم بزرگی و فرزانگی

همان رزم و تندی و مردانگی

که برکس نماند همی زور و بخت

نه گنج و نه دیهیم شاهی نه تخت

همی نام جاوید باید نه کام

بینداز کام و برافراز نام

برین گونه تا سال شد بر دو هشت

همی ماه و خورشید بر سر گذشت

رودکی

گر من این دوستی تو ببرم تا لب گور

بزنم نعره ولیکن ز تو بینم هنرا

اثر میر نخواهم که بماند به جهان

میر خواهم که بماند به جهان در اثرا

هر که را رفت، همی باید رفته شمری

هر که را مرد، همی باید مرده شمرا

 

شبستری

به نام آن که جان را فکرت آموخت

چراغ دل به نور جان برافروخت

ز فضلش هر دو عالم گشت روشن

ز فیضش خاک آدم گشت گلشن

توانایی که در یک طرفةالعین

ز کاف و نون پدید آورد کونین

چو قاف قدرتش دم بر قلم زد

هزاران نقش بر لوح عدم زد

از آن دم گشت پیدا هر دو عالم

وز آن دم شد هویدا جان آدم

در آدم شد پدید این عقل و تمییز

که تا دانست از آن اصل همه چیز

چو خود را دید یک شخص معین

تفکر کرد تا خود چیستم من

ز جزوی سوی کلی یک سفر کرد

وز آنجا باز بر عالم گذر کرد

پارسی گویی

سایتی کامل برای آموزش سخن پارسی

من که این سایت رو تضمین میکنم من خودم بسیار استفاده کردم

پارسی گويی

www.beparsi.com

جملات برای آغاز نامه یا نوشته ای

جملاتی زیبا و زیبنده برای شروع سخنرانی و برای آغاز نامه یا انشا

 

  1. سر آغاز هر نامه نام خداست که بی نام او نامه یکسر خطاست
  2. به نام خالق پیدا و پنهان که پیدا و نهان داند به یکسان
  3. به نام خداوند دادار پاک پدیدآور آدم از آب و خاک
  4. به نام خداوند جان وخرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
  5. به نام خدایی که بر ذات وی محال است هرگز بردعقل پی
  6. به نام خدایی که خاک آفرید کزان خاک انسان پاک افرید
  7. ای نام تو بهترین سرآغاز بی نام تو نامه کی کنم باز
  8. بسم الله الرحمن الرحیم هست کلید درگنج حکیم
  9. به بسم الله می خوانم خدارا زمشتی خاک آدم ساخت مارا
  10. به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین
  11. به نام خداوند خورشید و ماه که دل را به نامش خرد داد راه
  12. به نام آن که در جان و روان است توانایی ده هر ناتوان است
  13. به نام آن که جان را فکرت اموخت چراغ دل به نورجان برافروخت
  14. به نام آن خدای پاک سبحان که از خاک آفرید اینگونه انسان
  15. سرآغاز گفتار نام خداست که رحمتگر و مهربان، خلق راست
  16. بنیاد سخن به نام حق نه کز هرچه به است نام حق به
  17. به نام آنکه در ما گفتن آموخت به انسان در معنی سفتن اموخت
  18. ای همه هستی ز تو پیدا شده خاک ضعیف از تو توانا شده
  19. به نام آنکه هستی نام از او یافت فلک جنبش زمین آرام از او یافت
  20. اگرنه مدّ بسم الله بودی تاجِ عنوان ها نگشتی تا قیامت نوخطِ شیرازه ، دیوان ها
  21. خدایا جهان پادشاهی تو راست ز ما خدمت آید خدایی تو راست
  22. ستایش کنم ایزد پاک را که گویا و بینا کند خاک را
  23. جهان را به پستی بلندی تویی ندانم که ای، هرچه هستی تویی
  24. خداوند مایی و ما بنده ایم به نیروی تو یک به یک زنده ایم
  25. ای خدای بی نهایت جز تو کیست چون تویی بی حد و غایت جز تو کیست
  26. به نام آنکه مارا زندگی داد وزان پس مژده پایندگی داد
  27. به نام خداوند باران نقل و تگرگ نفس های باد و تپش های برگ
  28. به نام خداوند رنگین کمان خداوند بخشنده مهربان
  29. بده مفتاحی از سطر کلامم وزان بگشای قفل از گنج کامم
  30. به ذکر خود بلندآوازه ام کن رفیق لطف بی اندازه ام کن
  31. شکر و سپاس و منت وعزت خدای را پروردگار خلق و خداوند کبریا
  32. دادار غیب دان و نگهدار آسمان رزاق بنده پرور و خلاق رهنما
  33. ستایش خداوند بخشنده را که موجود کرد از عدم بنده را
  34. به نام آن که گل را خنده آموخت و بر جان شقایق آتش افروخت
  35. ثنا و حمد بی پایان خدا را که صنعش در وجود آورد ما را
  36. خرد هر کجا گنجی آرد پدید ز نام خدا سازد آن را کلید
  37. به نام خداوند لوح و قلم حقبقت نگار وجود و عدم
  38. خدایی که داننده رازهاست نخستین سرآغاز آغازهاست
  39. به نام خداوند شمشیر و تیغ که باران آتش درآرد زمیغ
  40. به نام خداوند نیکوسرشت که در جهان بذر نیکی بکشت
  41. بزرگی هست دردنیا خدا نام که با یادی کند دلها چه ارام
  42. به نام مناسب ترین واژه ها به رسم محبت به نام خدا
  43. آغاز هر کلامی نام خدای یکتا همواره می برم من نام مقدسش را
  44. به نام گشاینده کار ها ز نامش شود سهل دشوار ها
  45. تا که سخن از دل و از دلبر است نام خدا زینت هر دفتر است
  46. به نام خداوندی که کارساز است زما و طاعت ما بی نیاز است
  47. ای که با نامت جهان آغاز شد دفتر ما هم به نامت باز شد
  48. به نام خدا هر چه داریم از او خداوند احمد خدای سبو
  49. خدای قلم های حیدر ستا خداوند سیف و خدای شتا
  50. به نام خداوند بود و نبود خداوند یاسی به رنگ کبود
  51. خداوند حسن خدای حسن خداوند ابرو به وقت شکن
  52. خداوند بدر و خدای حنین همان خالق کربلای حسین
  53. خداوند سجاد زین العباد که ساجد چو او در دو عالم مباد
  54. خدای شکافنده بحر علم خداوند باقر خداوند حلم
  55. خداوند صادق خدای ودود خداوند غیب و خدای شهود
  56. خداوند کاظم خدای ادب خداوند روز و خداوند شب
  57. خداوند مهر و خدای وفا به نام خدایی که دارد رضا
  58. خداوند عدل و خداوند داد خداوند بخشش خدای جواد
  59. خداوند هادی خداوند راه خداوند روزی ده رهنما
  60. خدای حسن نرگس وآفتاب خدای پذیرای کار ثواب
  61. خداوند زیبای رنگین کمان خداوند مهدی صاحب زمان
  62. به نام خداوند شعر و سخن نخستین سخن در همه انجمن
  63. به نام خدای سمیع و بصیر خطا پوش بخشنده بی نظیر
  64. به نام خدای علیم و حکیم رحیم و بسیط و شریف و نعیم
  65. به نام خدای بزرگ و احد تعالی و شافی، قدیر و صمد
  66. به نام خدای رئوف و غفور حمید و لطیف و مجید و صبور
  67. به نام خداوند وجد و سرور پدید اور عشق و احساس و شور
  68. به نام آن که او نامی ندارد به هر نامی که خوانی سر برارد
  69. بس مبارک بود چون فر همای اول کار ها به نام خدای
  70. به نام آنکه خنده آفریده به بد خلقی خط بطلان کشیده
  71. حمد پاک از جان پاک آن پاک را کو به وجد آورد مشتی خاک را
  72. بزرگی هست در دنیا خدا نام که با یادی کند دلها چه آرام
  73. آغاز سخن یاد خدا باید کرد خود را به امید او رها باید کرد
  74. ای با تو شروع کارها زیبا تر آغاز سخن تو را صدا باید کرد
  75. گفتار مرا تو باید آغاز کنی آغاز سخن مرا سر افراز کنی
  76. به نام خالق ارض و سماوات به نام داور روز مجازات
  77. به نام خداوند جغرافیا به نام همان قاره آسیا
  78. به نام خداوند رنگین کمان فروزنده روز و شب، آسمان
  79. به نام خداوند زیبا سخن خداوند آلاله ها در چمن
  80. به نام خداوند آلاله ها خداوند پروانه و پونه ها
  81. درود بر خدای هنرآفرین نگارنده هر گل آتشین
  82. به نام خداوند نون و قلم خداوند آزادی و عشق و غم
  83. به نام خالق سبز بهاران خداوند طراوت، جویباران
  84. به نام خداوند خوب بهار خداوند گل، لاله و لاله زار
  85. به نام خدای بلند آسمان خداوند خاک و خدای جهان
  86. به نام خداوند پاک و دلیر خداوند دریا، خدای امیر
  87. به نام خداوند سبز و سپید خداوند سال و خداوند عید
  88. به نام خداوند سنگ و خداوند گنج خداوند شادی خداوند رنج
  89. به نام خداوند کوه و خداوند دشت خداوند دره خداوند گشت
  90. به نام خدای شفبع و صبور خداوند دانش خداوند نور
  91. به نام خداوند تاج و خداوند گنج خداوند روزی، سرای سپنج
  92. به نام قادر پاک توانا به نام آنکه جان بخشید ما را
  93. به نام بی نیاز عالم آرا خدای فاطمه آرام دل ها
  94. به نام چاره ساز و حی سر مد خدای فاطمه دخت محمد
  95. به نام خداوند حی رحیم خدای بهشت و خدای جحیم
  96. به نام خداوند شعر و غزل به نام خداوند عزوجل
  97. به نام خداوند شعر و غزل کلامش نشیند به دل از ازل
  98. به نام خداوند نان و خداوند جان دهد روزی اش را به پیر و جوان
  99. به نام خداوند احساس پاک خداوند شمس و مه تابناک
  100. به نام خداوند نیلوفرین ستایش ز بهر تو ای بهترین
  101. به نام خداوند دریای نور خدایی که دارد به هر جا حضور
  102. به نام خداوند شعرو غزل خداوند روزی ده بی مثل
  103. به نام خداوند روشن ضمیر خداوند روشنگر بی نظیر
  104. به نام خداوند دریاچه ها که داده ظرافت به پروانه ها
  105. به نام خداوند احساس پاک همان کافریده است ما را ز خاک
  106. به نام اون که ارامش میاره چه زیبا آفریده اون ستاره
  107. ز بسم الله چیزی نیست بهتر نهادم تاج بسم الله بر سر
  108. عجب تاجی است این تاج الهی ببند بر سر برو هر جا که خواهی
  109. اول دفتر بود نام خداوندگار ایزد با فر و جای، عادل و پروردگار
  110. عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم
  111. هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم
  112. دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله النور
  113. گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم
  114. نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی
  115. از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم
  116. سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان
  117. دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم
  118. قل هو الله احد قل عشق الله الصمد
  119. راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم
  120. گیسویت را بازکن انا فتحنایی بگو
  121. دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم
  122. ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن
  123. مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم
  124. میزبان عشق است و وای از عشق! غوغا می کند
  125. هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم
  126. بسم الله الرحمن الرحیم هست سرآغاز الف لام میم
  127. بسم الله الرحمن الرحیم ذکرکن ای دوست که باشی تسلیم
  128. بسم الله الرحمن الرحیم باغ دل آدمیان را نسیم
  129. بسم الله الرحمن الرحیم مصرع برجسته نثر قدیم
  130. بسم الله الرحمن الرحیم غنچه سربسته راز حکیم
  131. بسم الله الرحمن الرحیم اعظم اسمای علیم حکیم
  132. بسم الله الرحمن الرحیم هست نمک بر سر خوان کریم
  133. بسم الله الرحمن الرحیم آیت الطاف خدای کریم
  134. بسم الله الرحمن الرحیم نص صحیح است و کلام حکیم
  135. بسم الله الرحمن الرحیم طایر فرخنده ی وحی قدیم
  136. بسم الله الرحمن الرحیم کعبه ی جان و دل اهل نعیم
  137. بسم الله الرحمن الرحیم حرف نخست است ز نظم حکیم
  138. بسم الله الرحمن الرحیم گوهر یک دانه درج قدیم
  139. بسم الله الرحمن الرحیم نغمه مرغان ریاض قدیم
  140. هست ز گلزار الهی شمیم مخزن الاسرار خدای کریم
  141. به نام آن که گنج جسم و جان ساخت طلسم گنج جان هرد و جهان ساخت
  142. به نام کردگار فرد بی چون که ما را از عدم آورد بیرون
  143. به نام آن که جان را نور دین داد خرد را در خدا دانی یقین داد
  144. به نام آن که تن را نور جان داد خرد را سوی دانایی عنان داد
  145. به نام آن که جان را زندگی داد طبیعت را به جان پایندگی داد
  146. به نام آن که جان از او نشان یافت زبان آموخت حرف و نطق جان یافت
  147. به نام پادشاه عالم عشق که نامش هست نقش خاتم عشق
  148. بیا ساقی اسباب می ساز کن سر خم به نام خدا باز کن
  149. آرم آغاز در این نامه ز نو نام خدا را آن که آشفته ز گیسوی بتان خاطر ما را
  150. به نام دوست گشاییم دفتر دل را به فر عشق فروزان کنیم محفل را
  151. به نام خدای حسابگر، حسابساز، حسابرس و حسابدارِ زمین و آسمان و هر آنچه در اوست.
  152. به نام حضرت دوست که هرچه هست از اوست اول بی ابتدا و آخر بی انتهاست.
  153. آغاز سخن یاد خدا باید کرد خود را به امید او رها باید کرد
  154. ای با شروع کارها زیبا تر آغاز سخن تو را صدا باید کرد

http://s3.picofile.com/file/8219992784/Ariapolis_v1_0_0_1_p30download_com.zip.html

 

برنامه کاملا خوب برای آموزش پارسی گویی

پارسی

لف و نشر

لف و نشر

 

 «لف » در لغت به معنای پیچیدن و تا كردن است و «نشر» به معنای باز كردن و گستردن. در اصطلاح بدیع، لف و نشر عبارت از این است كه یك یا چند واژه در قسمتی از سخن (عموماً مصراع، یا بیت) ذكر می‌شود و در قسمت بعدی (مصراع یا بیت بعدی) واژگان مربوط به آن‌ها آورده می‌شود، به نحوی كه می‌توان دو به دو این واژه‌ها را به هم مربوط كرد. به كلماتی كه ابتدا ذكر می‌شود لف، و كلماتی كه به آن‌ها مربوط می‌شود، نشر می‌گویند؛ برای مثال:

    فغان زجغد جنگل و مُرغوای او       كه تا ابد بریده باد نای او
     بریده باد نای او تا ابد                    گسسته و شكسته، پروپای او
                                                                            (بهار)
  در بیت دوم لف و نشر به كار رفته به این ترتیب كه: واژۀ «گسسته» در مصرع دوم آمده و واژۀ مربوط به آن یعنی «پر» با فاصله ذكر شده؛ همینطور «شكسته» كه واژۀ مربوط به آن «پای» است. در این صنعت تلاشی كه ذهن خواننده یا شنونده برای یافتن ارتباط بین كلمات می‌كند، باعث لذت ذوقی او می‌شود.
  لف و نشر به دو نوع مرتب و مشوش تقسیم می‌شود. منظور از لف و نشر مرتب این است كه  كلمات مربوط به هم در بیت یا مصراع به ترتیب ذكر می‌شوند؛ مثل مثالی كه از بهار آوردیم؛ پر و پای به ترتیب به گسسته و شكسته مربوط می‌شوند.مثال دیگر برای لف و نشر مرتب بیت زیر است:
     ای نور چشم مستان در عین انتظارم     چنگی حزین و جامی، بنواز یا بگردان
                                                      
                                                          لف 1            لف 2   نشر1   نشر2       
  در بیت بالا به همان ترتیب که کلمات لف آمده است، نشر ها نیز به همان ترتیب ذکر لف ها، بیان شده اند.
 اما در لف و نشر مشوش، نظم و ترتیبی در ارتباط لف و نشرها وجود ندارد و چنانكه از اسمش پیداست، كلمات بدون ترتیب به هم مربوط می‌شوند؛مثل:
   گر دهدت روزگار دست و زبان زینهار     هر چه بدانی مگوی، هر چه توانی مكن!     
                        لف1    لف2                    نشر 2                  نشر 1
 
  در بیت ذکر شده ابتدا « دست» وپس از آن «زبان» آمده است، در حالی که نشر و توضیح مربوط به این واژه ها،از این ترتیب پیروی نکرده و ابتدا توضیح مربوط به زبان بیان شده و پس از آن توضیح مربوط به دست ذکر شده است.
  مثال دیگر:
ای كه با زلف و رخ یار گذاری شب و روز  فرصتت باد كه خوش صبحی و شامی داری                        
              لف1  لف2                                                         نشر2    نشر1
 
   در این بیت علاوه بر تشبیه (تشبیه زلف به شب (در سیاهی) و رخ معشوق دردرخشندگی به صبح) واژگان زلف و رخ از طریق لف و نشر مشوش به هم مربوط شده‌اند.
 
 انواع لف و نشر

لف و نشر دو گونه است:

۱) اگر توزیع نشرها به ترتیب لف‌ها باشد، لف و نشرْ مرتب نامیده می‌شود؛ مانند این شعر فردوسی:
فروشد به ماهي و برشد به ماه         بن نيزه و قبه بارگاه

۲) اگر نشرها به ترتیب لف‌ها نیایند و پراکنده باشند، لف و نشرْ نامرتب یا مشوش(به هم ریخته) نامیده می‌شود؛ مانند شعر زیر:
در باغ شد از قد و رخ و زلف تو بي آب         گلبرگ تري، سرو سهي سنبل سيراب

۲-۱) اگر نشرها به ترتیب معکوس لف‌ها بیایند، لف و نشر را معکوس می‌نامند؛ مانند این شعر خاقانی:
چون ز گهر سخن رود وز شرف و جلال و کين         چون اسد و اثير و خور نوري و ناري ونري

برخی بر آنند که لف و نشر معکوس نوعی از لف و نشر مشوش است، و برخی دیگر لف و نشر را به سه دسته تقسیم می‌کنند و می‌گویند لف و نشر اگر مرتب و معکوس نباشد، مشوش نامیده می‌شود.

لف و نشر مرتب، موسیقی معنوی خاصی ایجاد می‌کند که به خاطر درگیری ذهن برای یافتن لف و نشرهاست، به همین دلیل عموماً هنری‌تر است. معروف‌ترین مثال لف و نشر در این شعر فردوسی است:
به روز نبرد آن یل ارجمند         به شمشیر و خنجر به گرز و کمند
برید و درید و شکست و ببست         یلان را سر و سینه و پا و دست

همچنین در این شعر ناصرخسرو، مصراع اول لف و نشر مرتب و مصراع دوم لف و نشر مشوش است.
بسوزد بدوزد دل و دست دانا         به بي خير خارش به بي نور نارش

ایهام

 

ایهام

 

 

 

ایهام آوردن واژه‌ای است با حداقل دو معنی که یکی نزدیک به ذهن و دیگری دور از ذهن باشد. مقصود شاعر گاه معنی دور و گاه هر دو معنی است. در ایهام، واژه یا عبارت به گونه‌ای است که ذهن بر سر دوراهی قرار می‌گیرد و نمی‌تواند در یک لحظه یکی از دو معنی را انتخاب کند.


این انتخاب، کاری آسان نیست و این حالت روانی عموماً باعث التذاذ ادبی می‌شود. زمانی خواننده می‌تواند آرایه ایهام را دریابد که از معانی مختلف واژه‌ها و عبارات آگاه باشد.

از انواع ایهام، ایهام تناسب است که در آن آوردن واژه‌ای است با حداقل دو معنی که یک معنی آن پذیرفتنی و معنی دیگر نیز با برخی از بخش‌های سخن هماهنگی و همگونی دارد.

ایهام تناسب عموماً با درگیر ساختن ذهن خواننده بر سر انتخاب یک معنی، لذت ادبی ایجاد می‌کند. تفاوت ایهام ساده با ایهام تناسب آن است که در ایهام، گاه هر دو معنی پذیرفتنی است اما در ایهام تناسب، تنها یک معنی به کار می‌آید و معنی دوم با واژه یا واژه‌های دیگر یک مراعات نظیر می‌سازد. بیشترین ایهام تناسب در ادبیات فارسی در اشعار حافظ و سعدی است؛ مانند:
چنان سایه گسترد بر عالمی         که زالی نیندیشد از رستمی

در بیت بالا منظور سعدی از «زال» نه پدر رستم بلکه «پیرزن سفیدموی» است اما با «رستم» ایهام تناسب ساخته‌است.

در بیت زیر ماه استعاره از معشوق است و با همین معنی است که بیت را معنی می­کنیم. اما اگر معنی دیگر ماه یعنی سی روز را در نظر بگیریم با هفته و سال، مراعات­النظیر می­سازد.
 
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی است
                             حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالی است
                                                                                       حافظ
یا در این شعر سعدی:
        یکی را حکایت کنند از ملوک
                                         که بیماری رشته کردش چو دوک
                                                                            
در بیت بالا رشته به معنای نخ، با دوک نخ­ریسی ارتباط دارد اما در اینجا مراد از رشته، نخ نیست بلکه نام بیماری(پیوک) است که با این معنی ارتباطی ندارد. اما ذهن در ابتدا به گمان می­افتد که تناسب و ارتباطی است.