لاهوری
از محبت چون خودی محکم شود
قوتش فرمانده عالم شود
پیر گردون کز کواکب نقش بست
غنچه ها از شاخسار او شکست
پنجه ی او پنجه ی حق می شود
ماه از انگشت او شق می شود
در خصومات جهان گردد حکم
تابع فرمان او دارا و جم
با تو می گویم حدیث بوعلی
در سواد هند نام او جلی
آن نوا پیرای گلزار کهن
گفت با ما از گل رعنا سخن
خطه ی این جنت آتش نژاد
از هوای دامنش مینو سواد
کوچک ابدالش سوی بازار رفت
از شراب بوعلی سرشار رفت
+ نوشته شده در ساعت 14:18 توسط ali
|
وبلاگ شعر و نظم پارسی توسط ما سه نفر:نیما/علی/علی پاکدامن ساخته و اداره میگردد اگر پیشنهاد در مورد وب یا نظری دارید در زیر هر پست نظر خود را بگذارید.